|
جمعاورنده ای کتاب روایت کند، که وقتی از اوقات جماعتی از دوستان موافق حکایتی از من درخواست کردند و این حکایت آغاز کردم به خررمی و فیروزی به توفیق خدا عز و جل در بهترن روزی و شریفترین ساعتی.و نمودم بدان پایه، که تاقت بود، بیاراستم و در هم افکندم و ترتیب کردم و بپرداختم حکایتی ز غرائب و عجائب منادرات عالم، خوشتر از اوقات عالم. از بهر آن که هر چه در جهان هست اسباب است و جهان و کار کردار جهانیان در وی مجموع است از عشق وصل و حجر و دوری و نزیدکی و دلازاری و مهر و کینه و دوستی و شادی و غم، راحت و بلاو رنج و جدئی و فراق و نیازمندی و به کام رسیدن و ناکامی و مراد به حاصل آوردن و از دست بدادن، دلتنگی و نشاط کردن دژم (غمگین) بودن و مرگ و زندگانی، جنگ و آشتی و صلح و پیکار، مخاصمت (دشمنی) مئانست (دوستی)، مجادلت و محاکمت، اربده و هشیاری، بسیار گفتن و خامشی، نازو نیاز، انجام و آغاز، شهرو بیابان، کوه و سحرا، دریاو زمین، هواو جزیره ها، قلعه هاو طلسمها، عجائب ها، گنجهای نهانی و آشکارا، دیوو پری و بهائم (جانوران خانه) سباع (دررندگان)، دد و (جانوران دررنده) دام (جانوران گیاهخور)، وحوش و طیور، بحرو بر، پادشاهو رعیت، امیر و پهلوان، سرهنگ و حاجب، دستورو ندیم، نائب وکیل، توانگرو درویش، وزیع و شریف، جوان و پیر، طفل برزبان و کودکان، داناو نادان، جوانمرد و بخل، حکیم و فیلسف، گربزو عاجز، عاقل و جاهل، دانشمند و بیخرد، قوی و زعیف، اسیر و ستمکار، مکر و حیلت و دستان و چاره، شبروو عیار، کارسازی و تدبیر، کاردان و تلبیس، خوبکاری و رای نیکو نهادن و راه نمودن، و بدکاری و رندی و رازداری و راز آشکارا کردن، امانتداری و خیانت، و مراد مقصد، دانش و رامش، فرهنگ و توانش، پادشاهی و میدانداری، جنگو شکار کردن، لشکر کشیدن و دانستن هر کار و چاره ساختن از راه پسندیده از هر چه در جهان بوده است و خواهد بود و در حکایت هست، جمع کردیم و نوشتیم، تا دوستانرا در خواندن این کتاب جان افزاید، در شندن راحت دل بود و عاشقان را مونس روان بود و جوانان را عقل آموزی بود، بیدلان را نوازش بود، جهانیان را عبرت بود، عالمیان را فکرت بود و عاقلان را تربیت بود و خردمردان را دستگیر بود و فاضلان را نمایش بود و زیرکان را آزمایش بود، دستوری بود پادشاهان را در پادشاهی کردن و داد دادن قاعده ملک بر پای داشتن و چنانکه عاقلان باعقل و خردمندان باخرد و زیرکان بادانش کافیانرا پسندیده آید.
|